قهرمان ميرزا عين السلطنه

548

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

پياده شدم ، تشريف نداشتند . عصر منزل نظام الدوله رفته كاغذها را نشان دادم . قرار شد عرض كند و تكليف را معين كند . شب منزل عماد السلطنه بودم . صحبت زياد شد . خيلى خوش گذشت . اعليحضرت امشب را شهر تشريف داشتند . چهارشنبه 16 - صبح منزل فخر الملك رفتم . معتضد السلطنه آنجا بود . عمارت تازهء فخر الملك تمام شده قشنگ است . هنوز مفروش نشده است . راه‌پله و دالان خوبى دارد . بيمارى و با كاغذ ميرزا على اكبر خان طبيب را خواندم كه نوشته بود ناخوشى و با در شهر و دروازهء حضرت عبد العظيم طلوع كرده . خوب است به شهر نيائيد و قدرى معالجه نوشته بود . تعجب كردم . معلوم شد بروز ناخوشى شده اما خيلى كم . فخر الملك استخاره كرد و رفتن به قريهء اراج خوب آمد . قرار گذاشت پس‌فردا برود . معتضد السلطنه و فخر الملك در اين كار دقت و اصرارى دارند . مثل پارسال كه معتضد السلطنه آنقدر كوهها و صحراها گرديد آخر دو نفر از اولادش و دو سه نفر از خدمه‌اش مردند و آنقدر سخت گذراند كه ما فوق آن متصور نيست . بارى منزل خودم رفتم . ناهار را آنجا خوردم . عصر خانهء محمد ميرزا رفتم . گفت يك نفر از آدمهاى ما به اين مرض فوت شد . خوب است من هيچ ترس نمىكنم . سال گذشته ابدا نترسيدم تا چه رسد به امسال . سه ربع به غروب مانده به راه افتادم . از يك ساعت به غروب مانده از قلهك به بالا باران و تگرگ كاملى آمده بود كه زمينها گل شده بود و از چادرها گذشته بود . اغلب تند آمدم . يك ساعت و نيم از شب رفته منزل رسيدم . آتشبازى سلطنت‌آباد خوب در راه نمايان بود . انشاء الله آن خبرها دروغ است و روسياهى به فخر الملك و معتضد السلطنه مىماند . صيغه براى تولوى خان پنجشنبه 17 ربيع الاول ، ششم درجهء ميزان 1311 - صبح باغ حضرت و الا رفتم . بزم مختصرى جهت عروسى تولوى فراهم آورده بودند . معصومه نام دخترى چند ماه بود در خانه خدمتگارى مىكرد بد هم نيست . به سن نوزده و بيست است . براى تولوى خان امروز صيغه مىكنند . روز مباركى است . تولد با سعادت حضرت ختمىمآب عليه آلاف التحية و السلام در پنجاه و سه سال قبل از هجرت در اين ماه شده است . عيدى بزرگتر از اين عيد در حقيقت نداريم . خداوند بر تمام مردم مبارك كند . تولوى خان با اميرزاده سلام رفتند . حضرت و الا و من نرفتيم . از همشيره‌ها شاهزاده خانم ، شاهزاده آغا ، آغا شاهزاده بودند . كاغذى براى آقاى عماد السلطنه نوشته كه البته تشريف بياورند . بارى تا عصر به صحبت و تماشا گذشت . عصر آقا تشريف آوردند تا يك ربع به شام مانده در اندرون كارها كرديم كه خيلى تماشا داشت . خيلى بامزه بود . . . « 1 » افسوس بعضى از خانمهاى خوب خصوصا خانم « بكسر » نبودند . بعد خدمت داماد بيرون رفتيم .

--> ( 1 ) - نقطه‌چين در اصل است .